نحوه نوشتن متن کتاب استراتژی های مختلف و تکنیک های متفاوتی دارد. البته بستگی به این دارد که کتاب شما چه نوع کتابی باشد. داستانی می نویسید یا عیر داستانی؟ تحقیقی و آموزشی است یا غلمی و دانشگاهی؟

روی صحبت ما در این جا بیشتر با آن دسته از نویسندگانی است که قصد نوشتن کتاب های آموزشی، تحقیقی، علمی یا حتی دانشگاهی دارند. اگر می خواهید کتاب داستانی بنویسید ممکن است نحوه نوشتن چنین کتابی با این تکنیک هایی که در ادامه می گوییم کمی فرق داشته باشد.

برای نوشتن متن کتاب ابتدا با دانستن عملکرد مغز باید سعی کنید کمی کمال گرایی را کنار بگذارید. متاسفانه بسیاری از کمال گرا ها فکر می کنند، نوشتن کتاب یعنی این که باید از ابتدا تا انتهای کتاب را به ترتیب و پشت سر هم بنویسند. چنین چیزی تقریبا غیر ممکن است. کمتر کسی می تواند ادعا کند که بدون اینکه نیاز به برگشت دوباره به متن باشد بسیار منظم و مرتب کتاب را از ابتدا تا انتها پست سر هم منظم نوشته است. هیچ کس کل چیزی را که می خواهد در کتابش بگوید، نمی تواند این قدر مرتب و منظم و یکجا در ذهن داشته باشد.

در واقع به زبان علمی تر اگر بخواهیم بگوییم، ما باید کتاب تان را با نیمکره سمت راست مغزتان بنویسیم. برای این که مسال کمی روشن تر شود بیایید کارهایی را که هر نیمکر مغز می تواند انجام دهد با هم بررسی کنیم تا بفهمیم چرا باید کتاب مان را با نیمکره سمت راست مغزمان بنویسیم.

وظایف نیمکره سمت چپ مغز:

از زاویه بالاتر نگاه کردن به مسائل و درک مسائل و موقعیت های مختلف

کنترل حرکت عظلات بزرگ مثل کنترل راه رفت

کنترل ارتباطات غیر کلامی

نقش مهم در حفظ تعادل بدن

حس بو، طعم و صدا

مسئول عملکردهای عاطفی

تنظیم رفتار دوری و اجتناب

کنترل سیستم ایمنی بدن

تبدیل صداها به به زبان و ترجمه معانی

توانایی فرد توجه به جزئیات

تحریک شدن در برابر تجربیات جدید

نیمکره راست مغز کارهای خلاقانه، خیال پردازی، خیال پردازی، تفکر کلی، احساسات، هنر و ….. را بر عهده دارد.

نیمکره چپ مغز مسئول ارتباطات کلامی، تحلیلی، خواندن، نوشتن، نظم، ترتیب دهی، محاسبات، منطق، ریاضیات، فکر کردن با کلمات و …. است.

حال با توجه به موارد مطرح شده فکر می کنید ما ابتدا باید با نیمکره راست مغز کتاب بنویسیم یا با نیمگره چپ مغز؟

اگر چشم تان به کلمه نوشتن خورده است و فکر می کنید چون نیمکره چپ مغز مسئولیت نوشتن را بر عهده دارد باید با نیمکره چپ این مار را انجام بدهیم، سخت در اشتباهید.

درست برعکس شما باید با نیمکره راست مغزتان کتاب را بنویسید. جون در ابتدا شما باید یک تفکر کل نگر بر تمامی کتاب داشته باشید. یعنی اول به صورت کلی چیزی را که می خواهید بیان کنید، انجام دهید. سپس با نیمکره چپ مغزتان کتاب را مجدد بازنگری کنید و آن را با نظم و ترتیب بنویسید. چرا که ایجاد نظم و ترتیب در کارها بر عهده نیمکره چپ مغز می باشد.

حالا چظور می توانیم از نیمکره راست مغز برای نوشتن کتاب استفاده کنیم؟

بهترین کار این است که برای فعال سازی نیمکره راست مغز خود از روش مایند مپ یا نقشه ذهنی برای نوشتن ایده ها و موضوعاتی که می خواهید در کتاب تان بیاورید استفاده کنید.

یادتان باشد که در اول کار کتاب نوشتن نیازی نیست که کتاب را به ترتیب بنویسید، تا آخر کتاب را فکر کنید و در مورد آن تصمیم بگیرید و یا ساختار دقیق آن را مشخص کنید. حتی نیازی نیست که از همان ایتدا درست و خوب و بدون علط تایپی و یا املایی بنویسید. بعدا برای حل مشکلات این چنینی می توانیم در کنار بازنگری از ابزارهای خوبی مثل ویراستار نیز استفاده کنیم.

پس کمال گرایی را کنار بگذارید و سعی نکنید از همان ابتدا همه کتاب تان را از ابتدا تا انتها پشت سر هم بنویسید. چرا که چنین کاری علاوه بر این که چندان ممکن به نظر نمی رسد، ممکن است به کیفیت کتاب شما آسیب برساند.

مراحل اصلی نوشتن کتاب:

معروف ترین و بهترین روش کتاب نویسی که یک روش اصولی فوق العاده به نظر میرسد، کتاب نویسی به سبک برایان تریسی می باشد. این سبکی که در ادامه مطرح می شود، مدلی است که برایان تریسی برای نوشتن کتاب به مخاطبان خود پیشنهاد می دهد.

ابتدا ۶ ایده اصلی کتاب تان را پیدا کنید.

این ۶ ایده باید ۶ ایده ای باشند که از هیچ کدام از آن موضوعات نتوان صرف نظر کرد.

برای این که مطمئن شوید که این ۶ ایده شما ۶ ایده اصلی است می توانید در اینترنت تحقیق کنید. شاید مجبور شوید برای پیدا کردن این ۶ ایده بیشترین وقت را بگذارید و تحقیق زیادی انجام دهید. پیشنهاد من به شما این است که اگر در این زمینه نیاز به منابع بیشتری دارید سعی کنید از این روش ها کمک بگیرید:

در میان کتاب های اپلیکیشن کتاب سبز به دنبال کتابی در رابطه با موضوع انتخابی خود بگردید.

در اینترنت به دنبال کتاب های الکترونیکی رایگان که به صورت الکترونیک و pdf در برخی سایت ها موجود هستند، بگردید.

تعدادی مقاله فارسی و انگلیسی در زمینه انتخابی خود مطالعه کنید.

هنگامی که همه این کارها را انجام می دهید تیترهای مهم را پیدا کنید و بعد با تحقیق در مورد سوالات مخاطبان موضوع ها و سوالات رایج تر موضوع خود را پیدا کنید و گوشه ای برای خود آن ها را یادداشت کنید.

مثال: آموزش آیلتس

۶ ایده اصلی این موضوع:

آموزش لیسنینگ

ریدینگ

رایتینگ

اسپیکینگ

گرامر

لغت و تلفظ

حالا سه زیر مجموعه برای هر ایده اصلی بنویسید:

مثلا لغت:

تلفظ

دیکته

معنی

حالا ۶ سوال مهمی که برای هر زیر مجموعه می توانید بنویسید و از هیچ کدام نمی توان صرف نظر کرد.

مثلا برای زیر مجموعه تلفظ

تفاوت تلفظ آمریکایی و تلفظ بریتیش چیست؟

در آیلتس تلفظ نمره دارد؟

تفاوت تلفظ با لهجه چیست؟

در آزمون آیلتس باید چه تلفظی داشته باشیم؟

چگونه تلفظ خود را بهبود ببخشیم؟

چگونه تلفظ کلمات انگلیسی را یاد بگیریم؟

اگر در آن زمینه ای که می نویسید کتاب های بازار را خریده و مطالعه کرده باشید، بهتر می توانید این سوالات را پیدا کنید و پاسخ آن ها را هم پیدا کنید.

سعی کنید در متن کتاب تان پاسخ این سوالات را کمی حرفه ای بدهید. مثلا بگویید فلان مدرس معروف جهانی آیلتس معتقد است که باید تلفظ را این طوری یاد بگیریم یا فلان شخص معروف که ممتحن امتحان آیلتس است فلان توصیه را دارد. این چیزها اعتبار شما و کتاب شما را افزایش می دهد.

آمار بدهید. از فلان تعداد نفر آمار گرفتیم گفتند این روش بهتر است.

تحقیق و آزمایش به مطالب تان اضافه کنید تا کتاب تان را معتبر تر کند.

مروری بر کاری که برای نوشتن کتاب باید انجام دهید:

پیدا کردن ۶ ایده اصلی موضوع کتاب تان

پیدا کردن ۳ زیرمجموعه برای هر ایده ( هرکدام از آن ۶ ایده)

پیدا کردن ۶ سوال برای هر زیر مجموعه ( در مجموع ۱۰۸ سوال)

هم اکنون شما با در اختیار داشتن ۱۰۸ سوال که موضوعات و سوالات اصلی مخاطبان شماست، ۱۰۸ مطلب کوچک برای تبدیل شدن به یک کتاب دارید.

بعد از پاسخ گویی به این ۱۰۸ سوال می توانید در کتاب تان به جای سوال، آن را تبدیل به تیتر کنید و تیتر بگذارید.

برای جذاب تر شدن کتاب تان از نقل قول و نظر سنجی از روزنامه ها، مجلات، خاطرات خود و دوستانتان استفاده کنید تا کتاب تان جذاب تر شود.

با این روش کتاب نویسی علاوه بر این که به ۱۰۸ تا از سوالات رایج و اصلی مخاطبان تان پاسخ می دهید، کتاب تان به مطالب مستقل و مفیدی نیز تقسیم بندی شده است و می توانید از همین ۱۰۸ سوال برای بازاریابی و تبلیغ کتاب تان نیز استفاده کنید.

حالا باید برای نوشتن کتاب تان برنامه دریزی کنید.

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید، باید جواب دو تا سه سوال را بنویسید و برای این که برای نوشتن جواب آن ایده ای پیدا کنید، باید از اینترنت کمک بگیرید.

برای تبلیغات کتاب ان هم می توانید از هما ۱۰۸ذ سوال کمک بگیرید. مثلا ده سوال از آن ۱۰۸ سوال را انتخاب کنید و بگویید کتاب تان به این ۱۰۸ سوال پاسخ خواهد داد.

چند نکته پایانی:

لازم نیست که حتما کتاب شما ۶ فصل داشته باشد.

لازم نیست از همه ۱۰۸ سوال استفاده کنید. شاید آخر کار تصمیم بگیرید که ۲۰ تای آن سوالات را حذف کنید.

با پاسخ به ۱۰۸ سوال کارتان تمام نمی شود. شاید ۵ تا ایده جدید یادتون بیاد و به کتاب اضافه کنید.

 

میزان زمان لازم برای نوشتن کتاب

اکثر کتاب های رقعی، کتاب های مدیریتی و داستان، حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ کلمه در هر صفحه جا می شود.

فونت میترا فونت استاندارد کتاب ها است.

اگر بخواهید یک کتاب ۱۲۸ صفحه ای بنویسید، حدودا ۳۰۰۰ کلمه میشود. معمولا صفحات کتاب باید یا مضربی از ۸ باشد یا مضربی از ۱۶. الان کتاب هایی با همین حدود تا نهایتا ۱۴۴ صفحه خیلی بهتر فروخته می شوند. مثلا اگر همین کتاب خودتان را وقت بیشتری روش بگذارید و ۵۰۰ صفحه اش کنید، در واقع فروشش را کاهش می دهید. افراد معمولا حوصله خواندن کتاب هایی با این حجم را ندارند.

اما مدت زمانی که برای نوشتن یک کتاب لازم دارید، علاوه بر صفحات کتاب به سرعت تایپ شما هم بستگی دارد. سرعت نوشتن افراد با هم متفاوت هست. کسی که قبلا تایپ کرده است، در ساعت می تواند حداقل ۱۰۰۰ کلمه مطلب جدید بنویسد. حتی اگر تازه کار باشید، یا روزی دو تا سه ساعت وقت گذاشتن، می توانید ۱۰۰۰ کلمه بنویسید.

در ۳۰ روز با دو سه ساعت وقت گذاشتن می توانید تا ۳۰۰۰ کلمه ( یعنی به اندازه یک کتاب) تایپ کنید. البته این محاسبه زمان، بدون احتساب زمانی است که باید برای ویرایش و بازنگری و …. بگذارید.

برای این که مطمئن شوید که آن ۶ ایده، ایده های اصلی موضوع شما هستند، می توانید کمی در اینترنت جستجو کنید.

 

مهنوش مُهری

مهنوش مُهری

مشاهده تمام پست ها

اضافه کردن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مهنوش مُهری

مهنوش مُهری

چالش ۳۰ روزه کتاب نویسی